خرید بک لینک
حرف و حرف و حرف... پرتنش و پر داد! گلایه و شکایت... سرم به کارم بود و فقط میشنیدم... روی صحبتشون با من نبود... مخاطب کسی هم نبودم! هم دلم میسوخت و هم بساط غیبت بدجور داغ شده بود... از فرصت استفاده کردم و اون وسطا تو یه سکوتی که درواقع آرامش قبل از طوفان بود به حرف اومدم... " بنظرم دلیل اینهمه تنش و

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

- ساعت ۴ میری؟ + آره... - اگه خواب موندم صدام کن... + باشه... چرا صدات کنم؟ بخواب دیگه... - صدام کن دیگه... میخوام بیدار شم... .. . . پ.ن: جواب چرا، چسبوندن یه ماچ بود روی پیشونی... بعد از اینکه کفشهامو پوشیدم... نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:21 توسط یکی که دوست داره انسان باشه.

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

- من یه عالم لباس دارم که میخوام بدمش به اونایی که نیاز دارن... × باشه... - میخوام وقتی اون بچه ها دارن میگیرنش خودم باشم... میخوام خوشحالیشونو ببینم... × باشه باهاشون صحبت می کنم اگه شد خودتم باشی... - من میخوام از این به بعد خیلی کمک کنم... میخوام آدم خیری بشم... حتی عیدی هامم میخوام واسه اونا خرج

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

خنکای صبح :) و سکوتی که با صدای ابی میشکنه... + کاش همیشه اینجور کم ترافیک و بی ترافیک بود خیابونها... .. . . نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:10 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

گاهی وقتا که بعضی از این آهنگای رپ به گوشم میخوره با خودم میگم: خدایا! یعنی اینا با خودشون چی فکر کردن؟! .. . موضوعات مرتبط: از سری "فکر مشغولی" ها! نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 13:26 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

وسط گرما و تابش مستقیم آفتاب و جهت فرار از "مرگ بعلت تشنگی و خستگی توامان!" بشکل تقریبا نامحسوسی مشغول روزه خواری بودیم! مغازه دار پسر جوونی بود... یه سرک کشید و انگار که حرفشو قورت داده باشه برگشت تو مغازه... آبمیوه مونو تا قطره ی آخرش سر کشیدیم و تازه بعدش چشممون افتاد به یه چهارپایه کنارمون! سرشو

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

در مورد قوانین حرف میزدیم... براش تعریف می کردم که آخر کار وقتی واقعا تشنه شده بودم، رفتم به آقاهه گفتم: آقا فقط بهم بگین جایی هست که بشه اونجا یه چیز خنک خورد و اذیت نکنن یا نه؟ و خدا میدونه که چقدر خوشحال شدم از شنیدن جواب مثبت...جالبه که اونجا یه سوپر و یه رستوران رو باز نگه داشته بودن واسه تلف ن

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

دیشب بهش پیغام دادم: "فردا من م میام باهات" امروز اون آخرا که خواست بره دیدم یواشکی داره به مربی یه چیزی میگه! گفتم نکنه داره میگه این امانته دست من! یا مثلا رو این حساسن یوقت چیزیش نشه اینجا! بعد یهو دیدم مربیه برگشت با یه نگاه و لبخندی که "آخیییی" نگام کرد و گفت: واقعااا؟ بعد یهو اونم گفت: آره این

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

سوار ماشین شدم و فهمیدم که داشت با راننده در مورد ممنوعیت خوردن و آشامیدن در ماه رمضان صحبت می کرد... راننده مردی میانسال بود... یهو صداش رفت بالا... انگار که منفجر شده باشه! × ول کن باباااا! شورشو در آوردین... نباید بخورن! - آخه ربطی نداره... هرکی بخواد روزه میگیره هرکی نخواد نمیگیره... چرا باید زو

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

من نمیدونم! این گربه ها کار و زندگی ندارن؟ خواب و خوراک ندارن؟؟؟!!! نزدیکه دو بامداده!!! صداشون قطع نمیشه... نه که عین آدمیزاد م جیغ و داد می کنن، آدم دلش ریش میشه! الآن رفتم دم پنجره دیدم قهوه ایه نشسته رو دیوار داره با دقت هرچه تمام تر پایینو نگاه میکنه... درخت کنار دیوارم هی تکون میخوره! حالا من

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

سرشو آورد بالا! - تو این چند سال من و تو هیچوقت باهم قهر کردیم؟ یا مثلا حتی واسه لوس بازی؟ لبخند میزنم... + نه! :) میخنده... - چون هر دوتامون زود کوتاه میایم! نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:56 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 2:30

- خدا کنه بره از زندگیم... دعا کنین بره زودتر... × مگه میره؟ - آره... میره... زن داره... میدونم... × بچه م میدونه؟ - آره اونم میدونه... ولی به روم نمیاره... تا حالا یه بارم در موردش حرف نزد باهام... + راستش ما م حدس میزدیم و اون خانوم رو از نزدیک دیده بودیم حتی... اون روز که شیرینی به دست و خوشح

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 2:30

- یه گردنبند بلند خریدم... میگه اینو فقط تو خونه بنداز گردنت... - یه شال سبز دارم که پایینش چند تا پولک داره... میگه این چیه سرت میکنی صدا میده! دیگه سرت نکن... - میگه از در مغازه که اومدی بیرون دوباره برنگرد از فروشنده قیمت چیز دیگه ای رو بپرسی! اگه این کارو کنم عصبانی و ناراحت میشه... - وقتی یکی د

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 2:30

حرفامون ته کشیده بود و تقریبا تو سکوت به هم نگاه می کردیم... - (خیلی بی مقدمه) موهاتو رنگ کن دیگه... از تکرار این جمله خسته شده بودم... پس فقط نگاهش کردم... - ها؟ رنگ کن موهاتو... + حوصله شو ندارم... از بوی رنگ خوشم نمیاد... حالم بد میشه... - حوصله شو ندارم چیه دیگه! موهات سفید شد... یه دیقه رنگ میک

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 2:30

جلو داروخونه زد رو ترمز و ایستاد... + یه سوال ازت بپرسم قول میدی راستشو بگی؟ - آره... + باید قول بدیا! چون آدما تو جواب اینجور سوالا ناخودآگاه راست نمیگن! - راست میگم... + از جهنم میترسی؟ کاراتو بخاطر ترست انجام میدی؟ -نه! شروع کرد به توضیح دادن که من سعی می کنم آدم خوبی باشم و ............ گوش ند

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:33

بعضیا هر کاری که بکنن هیچوقت از ته دلت نمیتونی ازشون ناراحت شی! چون همیشه عشقو توشون دیدی و میبینی... چون همیشه حس کردی که تلاش می کنن برای شادیت... و اینو باور داری... حالا سالها تفاوت بینتون باشه... سالها اختلاف نظر... ولی تا ابد دوسشون داری... تا ابد تو قلبتن... محکم و پابرجا... - کجایی؟

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:33

خب شکر خدا کانال تلگرام طرفدار زیادی نداشت*

+ راستش من خودم هم از تلگرام گریزانم! :)) ولی مجبورم واقعا! :)

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:35 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|


برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:33

پروفایلش رو باز کردم... اولین عکسی که دیدم، آخرین عکسی بود که برای پروفایلش انتخاب کرده بود... یه خانوم چادری که داشت میرفت و .... زیرش از امام صادق نقل کرده بودن که: بزرگترین جهاد روزه گرفتن در هوای گرم است! بگذریم که چقدر باورپذیره این حدیث! بگذریم واقعا... رو کردم بهش و گفتم جهاد رو امثال فلا

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:33

موفقیت/ شماره ی ۳۵۰اخبار سلامت:بخش آخرش قابل توجه اونایی که درک نمی کنن آدم یوقتایی نیاز داره به تنهایی و دائم معترضن! :| باید این یه صفحه رو نشونشون بدم تا دست از سرم بردارن! سفرنامه شم که دوباره منو برد اون دور دورا...چی میشد یه رفیق پایه بود که باهم میرفتیم مرامی سواری! هیچهایک... ای خدا!بشه لط

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 18:08

"دنیا جای امنی نیست" .. . تلخه ولی واقعیه... نیست؟! + چطور میشه یه نفر رو به جمعیت دنیا اضافه کرد؟! به ناامنی! ... .. . نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:27 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 18:08

برای روزهامون از قبل برنامه ریزی مکتوب داشته باشیم و باور کنیم قرار نیست از این کار پشیمون بشیم... لیست کارها نیازی نیست الزاما حاوی شق القمرها باشه! کارهای ساده... مثلا: شستن لباسها، خوندن ۲۰ صفحه از فلان کتاب، تماس با فلانی!، پیگیری فلان مساله، آب خوردن! (بعضی ها ممکنه یادشون بره باید در طول روز آ

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 18:08

در ادامه ی پست قبل... درمورد ورزش هم دیشب یه معجزه اتفاق افتاد! خیلی تصادفی گفت یکی دو هفته ایه که میره یه باشگاه تازه کار تمیز نزدیک خودمون و از من دعوت کرد باهاش برم... میرم... بارها دنبال یه آدم پایه بودم و تو خواب هم نمیدیدم اون آدم، این آدم باشه! امکان نداره چنین موقعیتی رو از دست بدم... مگر ای

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 17:13

همه ی آهنگارو پاک کردم... بعد فهمیدم یدونه ش مونده! ماه و ماهی... .. . . نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:15 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 17:13

مردی که تو جوونیاش همسرش رو مجبور کرد بی حجاب و با چشم گریون باهاش به مهمونی بره که پیش دوستاش کم نیاره و ببینن چه خانوم خوشگلی داره! و الآن... خانواده عکسهای بی حجابشون رو ازش پنهان می کنن که شر بلند نشه یوقت! قانون و جامعه چیکار کرده که مردها فکر می کنن صاحب و مالک زنهان و زنها باید به ساز اون

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 17:13

به نوزاد پسر نگاهی انداخت و بعد چشم تو چشم دخترهای جمع شد و در حالی که با چشم و ابرو به نوزاده اشاره می کرد گفت: " رئیس پیدا کردیناااا!" اوق! اوق! اوق! انقدر حال بهم زن نباشیم... لطفا... .. . + عنوانو داری؟! بدجور زدم تو کار مرگ و میر و بکش بکش! :))) نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 17:13

عکس کوچولویی های مادربزرگمو میدیدم!

اصلا نمیتونم باور کنم یه روزی انقدی بود! :)))

انگار اینا از اول آدم بزرگ بودن!

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:7 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 5:22

دوتا از برنامه هایی که واسه امسال داشتم و تا بحال عملی نشده خوندن زبان انگلیسی و ورزشه! امروز موبایلم رو سایلنت بود که دیدم داره چشمک میزنه... فسقل جان بود! - ببین اینی که میگم یعنی چی؟! + صدات مفهوم نیست... بنویس برام... یه اصطلاح بود... یادم بود معنیشو... ساده بود... یه کم براش توضیح دادم که تو

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 5:22

یه شب خنک آروم... یه پنجره ی باز... و سکوت... ... . صدای محمد علیزاده سکوت رو میشکنه... اسم آهنگش چیه؟! دارم میشنوم... نگو توی این شبا نمیدونی من چیه دردم من که هیچ جایی بجز تو بغلت گریه نکردم مدام ریپیت میشه... ... .. . . نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:3 توسط یکی که دوست داره ان

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 17:33

نوشته بود: دنیا داشتن یه دوست همفکر و صمیمی رو ازم دریغ کرد! ... .. . از شما چه پنهون من م همیشه خیلی دوست داشتم داشتنش رو... حتی یه پروژه ی دو نفره ی عالی دو سه هفته ی پیش به ذهنم رسید که بدلیل نبود یک دوست همفکر و صمیمی قابلیت اجرا نخواهد داشت! + بنظر میرسه دنیا داشتن یه همچین دوستی رو از خیلی ه

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 17:33

یکی از اون کامنتهایی که میگفتم رو میخوام رونمایی کنم! ایجا رو لمس بفرمایید لطفا! .. . . اینکه یه نفر پاشه بره در چندتا وبلاگو باز کنه و خصوصی برای اون وبلاگ یه توهماتی رو کامنت کنه در باورم نمی گنجه! + مسئولین معضل بیکاری رو هم جدی تر بگیرن لطفا! :)) نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 17:33

صفحه بندی